خرید بک لینک
مقالهاي كه در پيش روي شماست ترجمهاي است از مدخل المهدي كه در دائره` المعارف اسلام چاپ كمبريج درج شده است.EXtdblog.irEXدائره` المعارف مذكور يكي از كاملترين و معتبرترين دائره`المعارفهاي موجود در جهان غرب به شمار ميرود كه با محوريت اسلام و عقايد و آراء فرق مختلف اسلامي به نگارش در آمده است و به دفعات متعدد تجديد چاپ شده است.يكي از ويژگيهاي انحصاري اين دائره`المعارف در مقابل دائره`المعارفهاي ديگري كه در مورد اسلام به رشته تحرير كشيده شده است توجه به اعتقادات اختصاصي شيعه و زندگي تحليلي امامان اين مكتب است كه اگرچه در بسياري از مواضع قابل نقد و بررسي مينمايد اما در هر حال آيينهِ تمام نماي نحوه نگرش و تفكر اسلامشناسان غربي در مورد مكتب مقدس تشيع است كه ميتواند مبنايي بسيار محكم براي برنامه ريزي علماي شيعه نسبت به معرفي صحيح و مستند اين مكتب به انديشمندان و طبقهِ روشنفكر آن ديار باشد.

مقدمه
تحقيق در زمينهِ مهدويت و همچنين تبليغ فرهنگ آن، ابعاد گوناگوني را در بر ميگيرد كه از آن جمله بررسي مهدويت از منظر دين پژوهان، اسلامشناسان و شيعهشناسان غربي است، تا هم نسبت به رويكردها و روشهاي علمي - تحليلي اين دانشمندان نسبت به مسئله مهدويت، شناخت تفصيلي پيدا كرده باشيم و هم از سوي ديگر اين شناخت خود زمينهاي باشد براي تبليغ كارآمد و شناساندن به روز شخصيت حقيقي آن وجود بزرگوار به فرهنگ و تمدن غرب.
با اين نيت بود كه كليهِ دائره`المعارفهاي تخصصي موجود در زمينههاي اسلام، دين، يهوديت و مسيحيت را با دقت و وسواس تمام مورد بررسي قرار داديم و مدخلهاي مربوط به موضوع مهدويت را از آنها استخراج نموديم تا بدين ترتيب در كمترين حجم ممكن، فشردهترين، جديدترين و معتبرترين تئوريها و تحليلهاي علماي غربي را در باب مهدويت ارائه كرده باشيم.
لازم به يادآوري است آنچه در اينجا آورده ميشود انديشه كوتاه و يا غلط دين پژوهان غربي در باب مهدويت از منظر اسلامي و يا شيعي است و پرواضح است كه تكيه اصلي آنها بر منابع اهل سنت و اطلاعات ناقص و محدود آنها از شيعهِ اماميه استوار است. اين مقاله و امثال آن به وضوح نشاندهنده دو نكته مهم است. يكي اينكه فرهيختگان و دانشمندان غربي با منابع معتبر شيعه آشنايي كافي ندارند و بيشتر به برخي منابع اهل سنت رجوع ميكنند.
ديگر اينكه علما و حوزههاي شيعي براي معرفي شيعه و مباني اعتقادي آن به فرهيختگان و دانشمندان جهان، چه مسئوليت سنگيني پيشرو دارند.

مهدي
مهدي، يعني <به درستي هدايت شده > نام احياگر دين و عدالت است كه، طبق اعتقاد عام مسلمانان، قبل از پايان يافتن جهان حكومت خواهد كرد. مقالهِ حاضر به رديابي تاريخ اين اعتقاد و بررسي تاريخ سياسي نهضتهاي مهدي گرا فقط در حيطهِ مربوط به موضوع، خواهد پرداخت (در خصوص نهضت سوداني، به مدخل مهديه مراجعه كنيد).

خاستگاه وشكلگيري اوليه در دوران بنياميه
واژه ِمهدي به اين شكل در قرآن نيامده است: اما روشن است كه اين نام از ريشهِ عربي ه د- ي مشتق شده است كه عموماً در قرآن به معناي هدايت الهي به كار ميرود. اين واژه به عنوان لقبي احترام آميز و بدون داشتن بار مسيحيايي از زمان صدر اسلام به كار ميرفت (بر اساس منابع گردآوري شده توسط گلدزيهر1،267 ،). از اينرو حسن بن ثابت آن را براي پيامبر، و جَرير آن را براي ابراهيم به كار برده است. سليمان بن صرد، (امام حسين[ع]) را پس از شهادت<مهدي پسر مهدي > ناميد و فرزدق در مديحهاي وليد را خليفهِ ششم از خلفاي ششگانه عبد شمس از عثمان ناميد كه (همگي( هُدات مهديين بودند) ديوان فرزدق، با تصحيح صاوي، قاهره، 1936، ص 88). طي جنگ داخلي دوم، پس از مرگ معاويه، اين واژه نخست براي حاكم منتظري به كار رفت كه اسلام را به كمال اوليه خود بازخواهد گرداند. عبدالله بن زبير مدعي شد كه خليفه همان احياگر است. اگر چه به نظر نميرسد لقب مهدي به او اطلاق شده باشد، اما كار او در اصل تصوير بعدي را از مهدي منتظر شكل داد. در كوفه، مختار، محمد بن حنفيه را به عنوان مهدي در اين مفهوم متعالي معرفي كرد. از جمله مخالفين او در ميان اشراف كوفه كه از دست وي به بصره گريختند، موسي، پسر صحابهِ پيامبر، طلحه، بود. در آنجا بسياري از مردم او را مهدي موعود ميدانستند و اميدوار بودند كه اعلام خلافت كند، اما وي با اشاره به مورد عبدالله بن عمر در نخستين جنگ داخلي از درگيركردن خود در اين فتنه خودداري كرد (ابن سعد، ج 5، ص 120 و صفحات بعد). در ميان خلفاي بنياميه به نظر ميرسد سليمان (96 - 99 ق - 717715 م) نخستين خليفهاي بود كه به ترويج اين عقيده پرداخت، كه او مهدي موعود است و پس از آنكه ظلم به واسطهِ خلفاي پيشين او گسترش يابد، عدالت را احيا خواهد ساخت. او در مديحههاي جَرير و فرزدق اغلب مهدي در اين مفهوم ناميده شده است. فرزدق به طور خاص تصريح نموده ستون دين كه خميده شده بود اكنون راست شده و كليهِ مظالم به وسيلهِ مهدي، يعني سليمان، رفع شده است (ديوان، 638، 801). بُعد آخرالزماني مفهوم مهدي كه فرزدق به كار برده است با اين گفتهِ او آشكار ميشود كه بسياري از عالمان مسيحي (قس) و عالمان يهودي (حِبر) حكومت مهدي موعود پيشگوئي كرده بودند (ديوان، 327). جانشيني سليمان (يا عمر دوم، نيز به وسيلهِ جَرير مهدي موعود خطاب شده و در اثر تقواي زبانزد او، عمدتاً در محافل ديني اين چنين از او ياد ميشد. از بين خلفاي بعدي بنياميه، جرير هشام را مهدي موعود ناميده است. با تأكيد كمتر ميتوان گفت كه فرزدق يزيد دوم به درستي (ديوان، 544) و پسرش وليد دوم را مهدي ناميده است. (ديوان، 7).
در بين علماي دين، بحث دربارهِ مهدي موعود و هويت او را ميتوان در زمان پس از جنگ داخلي دوم رديابي كرد. اين مباحث در ابعاد مختلف و مراكز علمي گوناگون شكل گرفت و عقايد بعدي در خصوص مهدي موعود را به درجات مختلف تحت تأثير قرار داد. مباحث مذكور به نوبهِ خود تحت تأثير برخي عقايد مربوط بود كه قبلاً پذيرفته شده و مورد تأييد احاديث منسوب به پيامبر اسلام قرار گرفته بود. در نتيجه اين نكته پذيرفته شده بود كه عيسي پيش از پايان يافتن جهان از آسمان فرود خواهد آمد تا حكومت كند و امامت جامعهِ اسلامي را در نماز به عهده بگيرد. در حديثي به نقل از جابر انصاري و ابوسعيد خُدري، كه احتمالاً اوايل دورهِ مروانيان در مدينه پخش گرديد، آمده كه پيامبر اسلام گفته است:
<در پايان دورهِ امت من، خليفهاي خواهد آمد كه ثروت را بدون حساب بين مردم توزيع خواهد نمود. >
طبق حديث ديگري كه به اوائل دورهِ مدينه مربوط ميشود، و به نقل از ابوهريره نقل شده، پيامبر فرمودهاند،
<روز قيامت نخواهد آمد تا اينكه مردي از قحطان ظهور كند و به اتفاق كارگزاران خود مردم را هدايت كند.>
پيشبينيهاي مربوط به اين قحطان قطعاً قبل از شورش عبدالرحمن بن اشعث در سال(80 ق/ 699 م) معلوم بود [چرا كه] به استناد مسعودي (تنبيه، 314) و ابن طاهر مقدسي، او خود را قحطاني و ناصر المؤمنين ناميد.
در مدينه، طبق عقائد ديني محافظه كار، عمر دوم مهدي موعود تلقي ميشد، آنچه اين مقبوليت را تسهيل ميكرد اين حقيقت بود كه عمر دوم از طرف مادر با عمر اول ارتباط مييافت، كه به اتفاق فرزندش عبدالله از بالاترين مقام ديني در ميان علماي محافظهكار مدينه برخوردار بود. سخناني منسوب به عمر اول و عبدالله بن عمر پخش شده بود مبني بر اينكه عمر اول پيشبيني نموده كه يكي از فرزندان او با ظهور خود زمين را پر از عدل خواهد كرد. اين گفتهها منعكس كنندهِ انتظاري قديميتر بودند مبني بر اينكه يكي از فرزندان عمر اول از طريق نسبت مذكر، احياگر عدل خواهد بود اما اين اظهارات اكنون در مورد بنياميه به كار ميرفت (ابن سعد، ج 5، 243)، گفته شده كه سعيد بن مصيب (متوفاي 93 يا 94 ق/ 712 - 713 م) عمر دوم را در حالي كه مدتها قبل از حكومت خود هنوز در مدينه بسر ميبرد، مهدي موعود ميدانست. تلاش خاصي صورت گرفت تا با ادعاهاي كوفيان مبني بر اينكه مهدي موعود از علويان خواهد بود، مقابله شود. از اينرو، نقل شده است كه محمد بن حنفيه در مدينه گفته است اگر قرار باشد مهدياي در كار باشد، از (خاندان) عبد شمس خواهد بود. به نقل از [امام] محمد باقر[ع]، يكي از امامان شيعهِ اماميه، آمده است كه ايشان طي خلافت عمر دوم گفته است:
<پيامبر اسلام از ماست، و مهدي موعود از بني عبد شمس است. ما او را كسي جز عمر بن عبدالعزيز نميدانيم>2(ابن سعد، ج 5، 245).
از سوي ديگر در مكه، از طاووس بن كيسان (متوفاي 106 ق/ 724- 725 م)، از راويان موالي و معتبر كه ساكن يمن بوده، نقل شده است كه با احتياط بيشتر گفته است كه عمر دوم به درستي هدايت شده است اما مهدي موعود نيست (كان مهدياً و ليس به)؛ زيرا در زمان مهدي موعود، پاداش اعمال خوب نيكوكاران بر آنها پيشي خواهد گرفت و بدكاران به توبه كردن دعوت خواهند شد. ابومعبد نافذ (متوفاي 104 ق/ 722 - 723 م) مولاي عبدالله بن عباس، به نقل از ارباب خود آورده است مهدي موعود جواني از اهل بيت خواهد بود. اين خبر به وسيلهِ راوي بسيار معتبر مكي، عمر بن دينار (متوفاي 126 ق/ 744 م) نقل شده است.
در حِمص، وفاداري مردم سوريه به خلافت بنياميه در حديثي منسوب به كعبالاحبار بيان شده است كه حديث مربوط به قحطاني را خنثي ميكند: <مهدي موعود فقط از قريش بوده و خلافت فقط بين آنها خواهد بود. اما اصل و نسب او در يمن خواهد بود (غَيرَ اَنَّ له اصلاً و نسباً في اليمن) >. اين روايت كه به وسيله` شُرح بن عبيده حِمصي (متوفاي پس از 108 ق/ 726 - 727 م) نقل شده، ممكن است به زمان قيام ابن اشعث بازگردد.
در بصره، ابوقِلابه (متوفاي حدود 107 ق/ 725 - 726 م)، را وي برجسته و مرتبط با سوريه، اين نظر را تأييد كرده است كه عمر دوم واقعاً مهدي موعود است. ابونَضره (متوفاي 109 ق/ 727 - 728 م) ابوالعلاء عامري متوفاي 108 ق/ 726 - 727 م) با نقل حديثي دربارهِ خليفهِ كريم در بصره، به طور غير مستقيم گفتهِ ابوقلابه را رد كردهاند و اظهار داشتهاند كه از نظر آنها منظور عمر دوم نبوده است. حسن بصري (متوفاي 110 ق/ 728 م) اعتقاد به مسيحاي مسلمان را رد كرده و تصريح نموده است كه عيسي همان مهدي موعود است. ضمناً به نقل از او گفتهاند كه اعتقادي به مهدي ندارد، اما اگر قرار است مهدي اي وجود داشته باشد همان عمر دوم است. محمد بن سيرين (متوفاي 110 ق/ 728 م)، معاصر و رقيب او در رهبري ديني در بصره، معتقد بود كه يك مهدي از ميان امت اسلامي خواهد آمد و عيسي، پس از فرودآمدن از آسمان، پشت سر او به نماز خواهد ايستاد. ضمناً تصريح كرده است كه مهدي موعود بهتر از ابوبكر و عمر، و همرديف پيامبران خواهد بود. طبق شايعه اي ديگر، او معتقد بود كه قحطاني همان مهدي موعود است. قتاده (متوفاي 117 يا 118 ق/ 736 م)، از شاگردان برجستهِ حسن (بصري)، حديث زير را از پيامبر نقل كرده است: >پس از وفات يك خليفه، اختلافي به وجود ميآيد و مردي از مردم مدينه به مكه خواهد گريخت. سپس برخي از مردم مكه نزد او خواهند آمد و او را، برخلاف خواست خود، وادار به قيام خواهند ساخت، و بين ركن و مقام با او بيعت خواهند كرد. لشگري را از سوريه عليه او روانه ميكنند اما اين لشگر در صحراي بين مكه و مدينه در زمين فرو ميروند (يُخسَفُوا بهم). با مشاهدهِ اين امر، صالحان (ابدال)3 شام4 و گروههايي از عراق (عصائب) نزد او ميآيند و سوگند وفاداري به او را ادا ميكنند. سپس مردي از قريش قيام ميكند كه داييهاي او از طايفهِ كلب هستند. وي لشگري را عليه آنها روانه ميكند اما شكست ميخورند. اين لشكر اعزامي از كلب خواهند بود و كساني كه شاهد غنايم كلب نخواهند بود، تأسف خواهند خورد. سپس او ثروت را توزيع ميكند و طبق سنت پيامبر آنها در ميان آنها عمل ميكند. اسلام به طور قاطع تثبيت ميشود (يُلقي بِجِرانه). او هفت سال (يا در نسخهاي نه سال) زندگي ميكند و سپس از دنيا ميرود، و مسلمانان براي او دعا ميكنند.< اين روايت، كه بخش اول آن از قيام عبدالله بن زبير الگوبرداري شده است، احتمالاً به عبدالله بن حارث بن نَوفَل بن حارث بن عبداللمطّلب بازميگردد كه در اسناد آن آمده و ادعا ميكند كه آن را از اُمّ سلمه، بيوهِ پيامبر اسلام، شنيده است. عبدالله بن حارث، كه <بَبَّه> ناميده ميشد، پس از فوت خليفه يزيد و فرار فرماندار او عبيدالله بن زياد، در سال 64 ق/ 684 م، از جانب مردم بصره به عنوان فرماندار آنها برگزيده شد. اما در آن زمان خود را از تمام حوادث خشونتآميز كنار كشيد (مقايسه كنيد با؛9 862 ,3591 از اينرو در واقع بعيد است كه راوي در اين حديث باشد، كه هدف آن تحريك حمايت از آرمان ابن زبير بوده است. بخش آخر آن، شامل قيام فردي از بنياميه كه <داييهاي او از كلب هستند > و سپاهي از كلبيها را عليه ابن زبير روانه ميكند، بيانگر اميدهاي آن زمان است كه تاريخ آنها را محقق نساخته است. قسمت در زمين فرورفتن سپاه از سوريه، كه مبتني بر هشدارهاي قرآن پيرامون خَسف است، برگرفته از احاديثي است كه اندكي قبل از آن توسط خود عبدالله بن زبير و دو طرفدار برجستهِ او، عبدالله بن صفوان و حريث بن ابي ربيع مَخزومي، به صورت تبليغات جنگي طي نبرد سپاهيان يزيد عليه مكه و مدينه پخش شد (مراجعه كنيد به صحيح مسلم كتاب الفِتن باب الخسف). اگرچه در حديث قَتاده نامي از مهدي موعود ذكر نشده، اما بعداً عموماً چنين تلقي گرديد كه به او اشاره دارد، و رقيب سوري او، نمونهِ كامل سفياني يعني مخالف سنتي مهدي موعود است. بخش اعظم روايت بعدي در مورد كار مهدي و سفياني، شرح بخشهاي مختلف اين حديث است.
اواخر دوران بنياميه، مطربن طهمان ورّاق (متوفاي 125 ق/ 743 م)، مردي از خراسان و ساكن بصره و شاگرد ارشد قتاده، اين نظر را رد كرد كه عمر دوم مهدي موعود است و گفت مهدي موعود دست به كاري خواهد زد كه عمر دوم انجام نداده است: اگر كسي پولي از خزانه درخواست كرده باشد و سپس دريابد كه نيازي به آن ندارد، ديگر آن را پس نمي گيرد. مطر همچنين رواياتي منسوب به كعب الاحبار نقل كرده كه مضمون آنها اين است كه مهدي را چنين ناميدند زيرا هدايت خواهد شد (يُهدي) تا نسخههاي متن اصلي تورات و انجيل را كه در انطاكيه پنهان شده، بيابد. همين روايت كعب به نظر ميرسد همزمان در كوفه نيز معروف بوده و گفتهاند در آنجا عبدالله بن بِشر خثعمي آن را به صورت زير نقل كرده است:
<مهدي موعود (سپاهي) را براي نبرد با روم روانه ميكند، ده علم (فقه) به او داده ميشود، و تابوت حضرت حق (تابوتالسكينه) را از غاري در انطاكيه بيرون ميآورد كه حاوي توراتي است كه خداوند براي موسي نازل كرده و انجيلي كه براي عيسي مسيح فرستاده است؛ و در ميان مردم معتقد به تورات طبق تورات و در ميان مردم معتقد به انجيل طبق انجيل حكومت ميكند.>
حديث زير اواخر حكومت بنياميه در بصره و به نقل از ابوسعيد خُدري پخش گرديد:
<پيامبر گفت: مهدي موعود در ميان امت من خواهد بود، هر چند براي مدتي كوتاه، هفت (سال)، يا نه سال. در آن زمان امت من از سعادتي برخوردار خواهند بود كه هرگز از آن بهرهمند نبودهاند. زمين ثمرات خود را به آنها خواهد بخشيد و چيزي را از آنها دريغ نخواهد كرد. در آن زمان پول فراوان خواهد بود و هرگاه كسي برخيزد و بگويد <يا مهدي، بده > او خواهد گفت بگير>.
اين حديث كه نشان ميدهد مهدي حاكم كريمي است كه قبلاً (ظهور او) پيشبيني شده، به شكلهاي مختلف، به وسيلهِ زيد عامّي پخش گرديد اما در اصل ممكن است به منبع روائي او، ابوصِدّيق ناجي اهل بصره (متوفاي 108 ق/ 726-724 م) بازگردد. شكل ديگري از اين حديث به وسيلهِ سليمان بن عَبيد سُلَمي، معاصر بصري زيد عامي نقل شده است. از جمله توصيفهاي ديگري كه اواخر دورهِ بنياميه از بصره سرچشمه ميگرفت اين بود كه مهدي موعود بيني عقابي و پيشاني بلند (اقني اجلي) خواهد داشت.
روايت كوفي بر اين نكته تأكيد داشت كه مهدي يكي از اهل بيت پيامبر يا از فرزندان علي خواهد بود. عاصم بن بَهدَله (متوفاي 127 يا 128 ق/ 744 - 746 م)، قاري مشهور قرآن از كوفه، حديث زير را با اسناد كوفي كه به عبدالله بن مسعود بازميگردد پخش كرد:
<پيامبر فرمودند: جهان به پايان نميرسد تا اينكه مردي از خاندان من (اهل بيتي) بر اعراب حكومت كند و نام او با نام من مطابق خواهد بود. (يُواطي اسمه اسمي).>
اين ادعا كه مهدي هم نام پيامبر خواهد بود، بدون شك در زمان قيام مختار به طرفداري از محمد بن حنفيه صورت گرفته، كه گفتهاند وقتي به عنوان مهدي موعود خطاب شد به امتياز برخورداري خود از نام و كنيه پيامبر اشاره كرد (ابن سعد، ج 5، ص 68). پس حديث عاصم احتمالاً به منبع حديث وي، زِرّ بن حُبَيش، بازميگردد كه به خاطر طرفداري از علي شهرت داشت. تا زمان قيام زيد بن علي در كوفه در سال 120 ق/ 738 م، اصل يكساني نامها ظاهراً در آنجا به خوبي تثبيت شده بود، زيرا طرفدارانش سعي نميكردند او را مهدي بدانند بلكه او را منصور (طبري، ج 2، ص 1676)، شخصيتي مسيحيايي كه ريشه در اعتقادات مردم يمن داشت تلقي ميكردند. در كوفه حديث زير نيز رواج داشت كه به وسيلهِ ابراهيم، پسر محمد بن حنفيه از پدرش و او نيز از علي نقل كرده بود، پيامبر فرمودند: مهدي از ما خواهد بود، از اهل بيت. خداوند يك شبه به او توفيق خواهد داد (يُصلحهُ في ليله``). اينكه مهدي از خاندان پيامبر خواهد بود در اين حديث نيز تأييد شده است:
<پيامبر خدا فرمودند: حتي اگر فقط يك روز از عمر زمين باقي مانده باشد، خداوند مردي از ما را خواهد فرستاد كه جهان را پر از عدل كند آنگاه كه پر از ظلم شده باشد. >
اگر چه اين روايت صرفاً از طريق فِطربن خليفه` اهل كوفه (متوفاي 153 ق/ 770 م) در بين راويان شيوع فراواني يافته بود، اما ميتواند به صحابهِ پيامبر ابوطفيل عامر بن واثله (متوفاي حدود 100ق/ 718 - 719 م) نيز بازگردد كه به حمايت از علي و طرفداري از شيعه معروف بوده و ادعا كرده كه روايت مذكور را از علي شنيده است. مضمون حاكم كريم، در كوفه به وسيله` عطيه` بن سعد بن جُناده قيسي (متوفاي 111 ق/ 729 -730 م يا 127 ق/ 744 - 745 م) مطرح شده كه شيعه محسوب ميشد و حديث زير را به نقل از ابوسعيد خُدري روايت كرده است:
پيامبر فرمودند: <مردي از خاندان من پس از يك فاصله` زماني (عند انقطاعٍ من الزمان) و ظهور جنگهاي داخلي (فِتن) خواهد آمد و او در توزيع (حَثياً) (پول) سخاوتمند خواهد بود. او سفّاح (= كريم) ناميده خواهد شد. >

اوايل دورهِ عباسيان تا زمان جمع آوري رسمي احاديث
نهضت انقلابي عباسيان اميدهاي مسيحيايي و اميد به [ظهور] يك احياگر دين و حكومت عادلانه از ميان اهل بيت را برانگيخت و از جانب آنها پشتيباني شد. اولين خليفهِ عباسي در سخنراني افتتاحيهِ خود در مسجد كوفه در سال(132 ق/ 749 م) عنوان مسيحيايي سفّاح را كه در كوفه رايج بود به خود داد. شاعري به نام سديف او را مهدي هاشميان ناميد (الاغاني، ج 4، ص 93). خليفهِ دوم عباسي، ابوجعفر، نيز به وسيلهِ شاعر دربار خود، ابودُلامه، مهدي موعود ناميده شد. طي حكومت او، ادعاي عباسيان در خصوص مهدويت، با قيام محمد بن عبدالله حسني در سال (145 ق/ 762 م،) با چالش شديد مواجه گرديد؛ محمد بن عبدالله مدتها بود كه با تبليغات طرفداران خود مهدي منتظر اعلام شده بود و طبق پيشبيني احاديث در مدينه ظهور كرده بود. پس از سركوبي قيام او، خليفه، نام مسيحيايي منصور را برگزيد و لقب مهدي را به فرزند و وليعهد خود محمد بن عبدالله داد و او را به عنوان احياگر موعود به مردم معرفي كرد. محمد بن عبدالله پس از رسيدن به قدرت كوشيد مطابق با انتظارات موجود از مهدي زندگي كند و به اين منظور زندانيان سياسي را به ويژه در شهرهاي مقدس آزاد كرد و هنگام آزادي هداياي سخاوتمندانهاي به آنها داد.
روايات مربوط به مهدي كه به زمان مذكور باز ميگردند بازتاب تحولات فوق هستند. يكي از شيعيان به نام يزيد بن ابي زياد (متوفاي 136 ق/ 753 - 754 م) در حمايت از نهضت انقلابي عباسيان در خراسان حديث زير را در كوفه پخش كرد كه اسناد آن به عبدالله بن مسعود باز ميگردد:
<زماني كه در محضر پيامبر خدا بوديم، جواناني از بنيهاشم آمدند. با ديدن آنها اشك از چشمان پيامبر جاري شد و رنگ چهرهايش تغيير يافت. عرض كرديم: اي پيامبر خدا، براي مدتي در چهرهِ شما چيزي ديدهايم كه برايمان خوشايند نيست.< حضرت فرمود، >خداوند براي ما، اهل بيت، آيندهاي را در اين جهان برگزيده است. اهل بيت من با بدبختي، تبعيد، و آزار و شكنجه روبرو خواهند شد تا اينكه جماعتي از شرق با پرچم سياه ظهور خواهند كرد. آنها حق را خواهند خواست اما به آنها داده نميشود. سپس ميجنگند و پيروز ميشوند. آنگاه هر چه كه بخواهند به آنها داده ميشود، اما آن را نميپذيرند و نهايتاً آن را (يعني زمين را) به مردي از خاندان من واگذار ميكنند. او زمين را پر از عدل خواهد كرد آنگاه كه آنها پر از ظلم كرده باشند. هر كس از شما زنده و شاهد اين امر باشد، بگذاريد به آنجا برود حتي اگر با خزيدن بر روي برف باشد (حَبواً علي الثَلج).>
اگر چه كارشناسان حديث معتقدند اين حديث كه به حديث بيرقها معروف است، به وسيلهِ ابن ابي زياد جعل شده، تأثير فراواني بر انتظارات بعدي دربارهِ كار مهدي داشته و ابن ماجه در كتاب السنن خود آن را پذيرفته است. نسخهِ مشابهي از اين حديث با اسناد بصري در بصره به وسيلهِ خالد حَذّاء (متوفاي 141 - 142 ق/ 758 - 760 م) پخش شده است:
پيامبر خدا فرمود، <سه نفر كه هر يك فرزند خليفه است، در خزانهِ شما خواهند جنگيد (عند كنزكم). هيچ يك از آنها، آن را به دست نميآورد. سپس پرچمهاي سياهي از شرق برافراشته ميشود>. دو نفر از آنها (به طور وحشيانهاي) شما را به قتل ميرسانند به طوري كه هيچكس تا كنون اين گونه كشته نشده است.< بعد چيزي گفت كه به خاطر نميآورم. وي افزود،> وقتي كه او را ديديد، با او بيعت كنيد، حتي اگر با خزيدن بر روي برف باشد. زيرا او نايب خداوند، مهدي موعود است.
ادعاي عباسيان در خصوص مهدويت در ميان راويان عمدتاً كوفي به طور ناچيزي مورد حمايت واقع شد. گفتهِ زير كه منسوب به عبدالله بن عباس است احتمالاً در اواخر خلافت منصور يا آغاز حكومت مهدي توسط عبدالمالك بن ابي غنيه خُزاعي، مردي اهل اصفهان و ساكن كوفه پخش گرديد:
<به خدا قسم، پس از آن (يعني پس از دوازده خليفه اي كه در حديثي از پيامبر پيشبيني شدهاند) سفّاح، منصور، و مهدي از ميان ما خواهد آمد و آن (يعني خلافت) را به عيسي بن مريم واگذار خواهد كرد.>
ابن جابر اَعمَش نيز كه احتمالاً كوفي بوده، تقر

برچسب: نویسنده: مهرموعود تاريخ: 0000-00-00 ساعت: 00:00:0:

صفحه بندی